مولف ناشناخته
110
تاريخ شاهى ( فارسى )
المعرفه بشناخت . اطباء عصر آن عارضه را از معده مىپنداشتند ، او را حدسى صايب بيفتاد كه اين عارضه در جگر است ، تدبير آن به معجون حبار ( ؟ ) ؟ ؟ ؟ « 1 » شناخت . و راستى را آن نيز تدبيرى بود بر غرض صواب ، صواب آمد و به واسطهء آن علاج ، مرض روى در انحطاط نهاد ، و در اندك زمانى به كلى زايل گشت ، و صحتى تمام روى نمود . خداوند تركان ، او را ارتباط فرمود و در احترام و تمكين او ، غاية المرتبه ، بيفزود ، و اهل كرمان دم و قدم او مبارك شناختند . [ 218 ] درين وقت ملك ناصر الدين و رسولان حضرت هولاكو ايل خان دررسيدند و ال تمغا و پايزه به تجديد بر وفق مراد آوردند . امير بزرگ كه در مثال مذكور بود در آن مدت در تشريف امعان و افراط نمود ، بيت : بسته از بهر فرط عيش و طرب * در گريبان روز دامن شب و به استماع مثال حاضر نيامد ، و به استمتاع لذت سرورى رغبت ننمود ، چنانچه هفده روز از وصول و اصلان گذشته بود ، او از بىخبرى شكر با خبردارى صحوامد ( ؟ ) از مهابت خداوند تركان و خجالت ، خود سايه بر آن حكم مثال نه انداخت ، و بر همان پايه و مرتبه كه بود بساخت . و صاحب اعظم ، عظيم همت بر بىشريكى خداوند تركان گماشته بود ، و به اين گفتار كه : « تا خداوند تركان چه فرمايد » همواره او را بلند برداشته ، از آن كه به نص منزل و حكم كتاب و خطاب محكم مىدانست كه : لو كان فيهما آلهة الا - اللّه [ 219 ] لفسدتا ، لاجرم ندا در فضاء عرصهء ملك افتاده بود و اعادى و حساد به شهادت زبان گشاده ، بيت : ملكى چنين مقرر و حكمى چنين مطاع * ديرست تا زمانه نداد از كسى نشان و از كمال اشفاق كه خداوند تركان بر فرزندان قطب الدين سلطان داشت ، همگى ضمير منير و خاطر عاطر بر آن مىگماشت كه مثالى مفرد و يارليغى مجدد
--> ( 1 ) - كذا ، بدون نقطه .